با پیشکسوتان ورزش (12)

مسعود صالحیه: شیـــرین ترین خاطره زندگی ام ایستادن بـــر سکوی ســـوم آسیا بود



عموی دوست داشتنی والیبال ایران که در بازیهای آسیایی 1345 بانکوک همراه با تیم ملّی والیبال بر سکوی سوم آسیا ایستاد از روزهای تلخ و شیرین دوران قهرمانی می گوید.

سپیده نوری/ عموی دوست داشتنی والیبال 20 مرداد امسال 69 سالگی را تمام می کند و وارد سال جدیدی از زندگی ورزشی خود می شود، مسعود صالحیه پیشکسوت باسابقه و پرتجربه والیبال کشور است که از سال 1340 توانست پیراهن تیم ملّی را به مدت 12 سال تا سال 52 برتن کند و سالها نیز در تیم های باشگاهی ازجمله پاس، دخانیات و آبتین طعم قهرمانی کشور را چشیده است، صالحیه توانست در بازیهای آسیایی 1345 بانکوک همراه با هم تیمی هایش بر روی سکوی سوم آسیا بایستاد، خودش این افتخار را شیرین ترین خاطره زندگی اش می داند، صالحیه 93 بار برای تیم ملّی بازی کرده و 8 سال نیز مربی تیم والیبال ارتش و 20 سال نیز سمت سرمربیگری تیم ملّی والیبال ناشنوایان را برعهده داشته است و هم اکنون اصول مربیگری والیبال را از کانال فدراسیون و آموزش و پرورش تدریس میکند. جالب توجه است که تیم ملّی والیبال مردان و زنان هردو با مربیگری مرحوم حسین جبارزادگان توانستند مدال برنز و مقام سوم بازیهای آسیایی بانکوک را در سال 1345کسب کنند. با عموی والیبال به گفتگو نشستیم که می خوانید.


- متولد چه سالی هستید و از چه سنی ورزش والیبال را آغا زکردید؟
20 مرداد سال 1324 در شهرستان همدان به دنیا آمدم و از سن هفت سالگی به خاطر تغییر شغل پدرم به منطقه سرسبیل تهران آمدیم. از سن 12 سالگی ورزش والیبال را شروع کردم و در دبستان خاجوی سرسبیل درس میخواندم.


- والیبال آن زمان بین جوان ها چقدر طرفدار داشت؟
آن موقع که والیبال بازی میکردیم از فوتبال که امروزه خیلی طرفدار دارد زیاد خبری نبود، بعد از کشتی و وزنه برداری والیبال روی بورس بود. والیبال به خاطر اینکه ورزش سالنی بود خیلی طرفدار داشت. چون بچه ها در سرما و گرمای محیط های ورزشی که سالنی نبودند اذیت میشدند و به همین دلیل ورزش هایی مثل والیبال و بسکتبال که در سالن برگزار میشد اوضاع نسبتا بهتری نسبت به ورزشی مثل فوتبال داشتند..


- چرا به شما عموی والیبال می گویند؟
این لطفی بوده که تماشاگران به ما داشتند، برای باشگاه ها و تیم ملّی که بازی می کردم تماشاگرها به من این لقب را داده بودند، البته باید از لیدرهای آن موقع پرسید که چرا همچین اسمی را برای من انتخاب کرده بودند.19 سالم بود که این لقب را به من دادند.


- پدر والیبال، به نظر شما که یکی از قدیمی ترین پیشکسوت های والیبال ایران هستید کیست؟
پدر والیبال آقای ورزنده بود که حدود 90 سال پیش جوانان را در مدرسه دارالفنون با والیبال آشنا کرد. اما به نظر من پدر والیبال در ایران آقای فریدون شریف زاده است که در ترکیه درس می خواند وآن زمان هم در یکی از باشگاه های معروف ترکیه به نام گالاتاسرای فعالیت میکرد و والیبال را ترویج و پایه گذاری کرد. حدود 40 سال پیش به تیم ملّی والیبال دعوت شدم. ایشان آن زمان سرپرست تیم ملّی بود و حتی من یک جایزه هم از دست ایشان گرفتم که در مجموعه خاطرات من است.


- چه سالی به تیم ملّی دعوت شدید؟
من سال 1340 به تیم ملّی دعوت شدم ، آن زمان 17 سالم بود، از 12 سالگی که والیبال را شروع کردم، پنج سال بعد هم به تیم ملّی راه پیدا کردم. عشقمان والیبال بود، همه جا والیبال بازی میکردیم، با طناب زمین را تقسیم میکردیم و طناب نقش تور را بازی میکرد و بازی میکردیم. در دبیرستان هم زمانی که زنگ ورزش تمام میشد و معلم توپ را با خود به دفتر می برد با پارچه و دستمال یک توپ درست میکردیم و با آن بازی میکردیم و بعد یک توپ های پلاستیکی وارد بازار شد که با آنها باز ی میکردیم، هنوز یکی دوتا از آن توپ ها در گنجینه خاطرات من هست.


- چند بازی ملّی در کارنامه دارید؟
93 بازی برای تیم ملّی و تیم ملّی ارتش انجام داده ام که سال 1347 توانستیم مدال طلای ارتش های جهان را کسب کنیم. چندین دوره هم مربی تیم ارتش بودم. سال 56 در ریاض عربستان همراه با تیم ملّی مقام اول را کسب کردیم. حدود 7-8 سال مربی تیم ارتش بودم. سال 1345 در دوره ششم بازیهای آسیایی تایلند مقام سوم را کسب کردیم. سال 1374 هم که سرمربی بودم در مسابقات قهرمانی آسیا موفق به کسب مقام چهارم شدیم که 20 سال بود که بعد از بازیهای آسیایی تایلند هیچ مقامی کسب نکرده بودیم.


- به نظر شما مقدمه شروع موفقیتی که امروز در والیبال بدست آمده از چه سالی زده شد؟
بعد از انقلاب کمتر تیم ملّی والیبال را به مسابقات تدارکاتی فرستاند تا زمانی که آقای یزدانی خرم رئیس فدراسیون والیبال شد، در این راه ایشان زحمات بسیاری کشیدند و ورزش والیبال کم کم سیر پیشرفت خود را آغاز کرد. استارت پیشرفت والیبال از سال 73 که در بازیهای آسیای تایلند جزو چهار تیم شدیم زده شد، بعد از آقای یزدانی خرم با ورود یک مربی کره ای به نام آقای پارک در بازیها ی آسیایی توانستیم مدال نقره و برنز هم کسب کنیم تا اینکه آقای ولاسکو آمد و به جایی رسیدیم که توانستیم دو مدال طلای آسیا را هم کسب کینم.


- این پیشکسوت والیبالیست ادامه می دهد...
الان آقای پارک مربی تیم ملّی کره جنوبی است ما تا دومی آسیا با ایشان جلو آمدیم، این مربی به بازیکنان ما از نظر دفاع روی تور و دیسیپلین خیلی کمک کرد بعد ازینکه آقای داور زنی ریاست فدراسیون را برعهده گرفت آقای گائیج رابه عنوان مربی آورد، این مربی به خاطر اینکه به خاطر مسئولیت های زیادی که در کشورش داشت مدام در حال سفر به ایران بود، همین باعث شده بود دقت کافی روی تیم نداشته باشد و ما نتوانستیم زمان او پیشرفت چشمگیری در والیبال داشته باشیم تا زمانی که آقای ولاسکو آمد. زمانی که آقای ولاسکو آمد خوشبختانه ما در سطح کشور حدود 20/30 بازیکن در سطح بالا و خوب داشتیم.
باشگاه ها این بازیکنان در سرما و گرما آموزش داده بودند و زحمت کشیده بودند، ایشان جزو مربی های خوب جهان است و در لیگ ایتالیا 8-9 مدال طلا برایشان به ارمغان آوررده است. ایشان با کوله باری از دانش روانشناسی و جامعه شناسی پا به کشور ما گذاشت.


- ولاسکو چه نقطه ضعفی را توانست در تیم والیبال ما برطرف کند که اینقدر به سمت پیشرفت و موفقیت حرکت کردیم؟
ولاسکو مشکل اصلی والیبال ما را دریافت . فهمید که نداشتن اعتماد به نفس و باور مشکل اصلی والیبال ماست. برای همین روی انگیزه های درونی بازیکنان همانند غرور ملّی و کمک بازیکنان به یکدیگر، احتررام به مربی ، تماشاچی و خبرنگارن و روی باور بچه ها کار کرد و با اطلاعات فنی خیلی خوبی که داشت تیم ملّی توانست کم کم خودش را باور کند، در زمان های گذشته یکسری بازیکنان بودند که فیکس تیم ملّی بودند و هیچ اتفاقی جایگاه آنها را تغیر نمیداد، ولاسکو این شایسته سالاری ها را حذو کرد. روی انگیزه درونی بچه ها کار کرد که کم کم والیبال پوست اندازی کرد و بچه ها به تفکر حرفه ای رسیدند. الان بازیکنان ما دارای اعتماد به نفس بالا و خودباوری هستند. این خود باوری در بازی با آمریکا در مسابقات قاره های جهان کاملا مشخص بود، بعد ازینکه آقای موسوی یکی از بازیکنان خوب ما آسیب دید بچه ها دو گیم اول را واگذار کردند اما کم کم خودباوری به آنها کمک کرد و از شوک مصدومیت آقای موسوی بیرون آمدند، گیم چهارم و پنجم را هم از آمریکا گرفتند و با تفکرات حرفه ای خود آمریکا را شکست دادند.


- صالحیه در ادامه توضیح می دهد ...
در سیر پیشرفت والیبال ایران زمان ریاست آقای یزدانی خرم یک مربی از روسیه به نام آقای ایوان هم برای تیم ملّی آورده شد که حدود 14-15 سال هم در ایران ماند، از حق نگذریم ایشان برای والیبال ما خیلی زحمت کشیدند، در زمانی که خودم بازیکن بودم بازی ایوان را در تیم ملّی شوروی دیده بودم و واقعا بهترین بازیکن دنیا بود. ایشان در زمینه ساعد و دفاع روی تور با نسل جوان ما کار کرد.


- در حال حاضر در کشورخودمان مربی خوب والیبال در سطح بین المللی داریم؟
بله، در حال حاضر کار کردن مربی های ما در کنار مربی های خارجی و همچنین برگزاری کلاس های مربیگری بین المللی والیبال به اضافه شدن و ارتقای دانش مربیان ما کمک کرده و هم اکنون 300- 400 مربی بین المللی داریم ، شرکت درمسابقات بین المللی باعث شده که خودباوری و اعتماد به نفس بازیکنان ما دوچندان شود.


- زمانی که در تیم ملّی حضور داشتید، چه پستی در زمین برعهده شما بود؟
من اسپکر قدرتی بودم، در جراید آن زمان موجود هست که که بعد از بازیهای 1345 تایلند من را به عنوان بهترین اسپکر آسیا انتخاب کرده بودند، حدود 40 سال پیش بود که تازه مجله << دنیای ورزش>> درآمده بود و این مطلب را در این مجله هم قید کردند.


- چه سالی والیبال را آغاز و چه سالی از آن خداحافظی کردید؟
من حدود سال 1340 والیبال را شروع کردم و سال 1352 نیز از این رشته ورزشی خداحافظی کردم. قبل از انقلاب سال 52 یک مسابقه دوستانه در چین برگزار شد که چهار کشور شرکت کرده بودند، در چهارمین بازی که در شهر لنین چین برگزار شده بود که ما قبل از این بازیها اصلا چین نرفته بودیم، چهار طرف زمین و تور والیبال را بوسیدم و خداحافظی کردم. پرچم آن بازیها و توپ آن بازی را بازیکنان خودمان و چین امضاء کردند که هنوز آنها در صندوقچه خاطرات خود نگه داشته ام.


- چرا انقدر زود خداحافظی کردید؟ شما که میتوانستید تا چند سال دیگر هم ادامه دهید...
معتقدم که یک بازیکن باید قلدر از ورزش کنار برود. آقای نعمتی دبیر وقت فدراسیون آن موقع هم حرف شما را زد وگفت 4-5 سال دیگر میتوانی بازی کنی اما من گفتم می خواهم باقدرت از ورزش کناری گیری کنم. من همیشه افسوس میخورم چرا برای بازیکنان والیبال مراسم خداحافظی نمیگیرند، باید به بازیکنان برجسته والیبال بها داد، باید یک برنامه ای یک مصسابقه ای و جامی ترتیب دهند و با امید از اینها خداحافظی شود، این نشان می دهد که فدراسیون ها در این زمینه برنامه ریزی خوبی نداشته اند، فرض بگیرید که چرا من باید برم چین و از ورزش خداحافظی کنم؟!


- بعد ازخداحافظی با بازیکنی چه سالی به سمت مربیگری رفتید؟
بعد از سال 52 که از ورزش خداحافظی کردم از طرف فدراسیون وقت مرا چک اوسلواکی فرستادند و کلاس مربیگری بین المللی را آنجا گذراندم که سه تا کاتاگوری داشت که دومیش را بعد از انقلاب و سومیش را زمان ریاست آقای پرویز خاکی که قبل از آقای یزدانی خرم رئیس فدراسیون والیبال بودند، طی کردم. حدود چهار سال مدیر تیم های ملّی بودم و حدود 20 سال هم سرمربی تیم ملّی والیبال ناشنوایان بودم، در چهار المپیک همراه با تیم ملّی شرکت کردیم اولین حضور ما در نیوزلند بود که مدال برنز کسب کردیم، دومی در دانمارک بود که مدال نقره کسب کردیم، سومین حضور ما در ملبورن استرالیا بود که سوم شدیم و برنز کسب کردیم و چهارمین حضور هم در چین تایپه بود و چهارم شدیم . الان هم یک موقع بازیکنانی که شاگردم بودند و در تیم ملّی بودند با من ارتباط دارند و بعضی مواقع به عنوان مشاوره از من کمک می گیرند، بعضی از آنها الان مربی هستند ، به عنوان مدرس نیز از کانال فدراسیون و آموزش و پرورش ، اصول مربیگری در کلاس های والیبال و برگزار میکنم.


- صالحیه ادامه می دهد...
در این سن که 69 سالم است هنوز مطالب والیبال و اطلاعات والیبالم را با علم روز مطابقت می دهم برای اینکه یک زمانی که تدریس می کنم بتوان از لحاظ علمی جواب گوی شاگردانم باشم. برای اینکه زمانی که کلاس مربیگری است و یا مربیان باشگاه ها با من تماس می گیرند بتوانم راهکاری جلوی پایشان بگزارم که به موفقیتشان کمک کند.


- بهترین و تلخ ترین خاطره ورزشیتان چیست؟
(با لبخند) تمام لحظات زندنگی یک ورزشکار پر از خاطره است. بهترین خاطره من این است که در بازیهای 1345 تایلند توانستیم بر روی سکوی سوم آسیا بایستیم.حالا ماجرای آن بازی را توضیح میدهم و به قسمت تلخش هم میرسیم.


- دربازیهای آسیایی تایلند که سوم شدید چه کسی مربی شما بود؟
در بازیهای آسیایی تایلند مرحوم حسین جبار زادگان مربی ما بود، 13 تیم شرکت کرده بودند که تقسیم شده بودند به دو گروه شش تایی و هفت تایی و از هرگروه باید دو تیم بالا می آمد، در گروه ما کره، اندونزی، هند و چین تایپه قرار داشت و گروه سختی بود، آن زمان با چین تایپه یک بازی سخت داشتیم که اگر آن بازی را میباختیم برای پنج یا هشمی می رفتیم و اگر میبردیم می رفتیم بین چهار تیم برای کسب مقام اول تا سوم، تیم چین تایپه خیلی قوی بود و ماهم تیم خوبی داشتیم، بازی را دو-دو مساوی کردیم، زمانی که وقت استراحت برای شروع گیم چهارم شد، مرحوم جبارزادگان مارا جمع کرد که با ما صحبت کند و شروع کرد به زار زار گریه کردن و گفت : شا چهار ماه توی آبادان و توی آن هوای شرجی تمرین کردید، این مسابقات به سختی برای شما فراهم شده، این همه سختی کشیدید، اگر این گیم را بگیرید میایید بین چهار تیم و قول میدهم مدال هم بگیرید. باور کنید صحبت های این مرد چنان انگیزه و انرژی ماورایی در ما ایجاد کرد که یک لحظه تابلوی مسابقات را نگاه کردیم دیدم 15 بر 2 چین تایپه رو شکست دادیم. یک دوپینگ روحی کردیم. آن مرد با صحبت هایش یک انقلابی درون ما ایجاد کرد که با 13 امتیاز اختلاف آنها را بردیم و به قول والیبالیست ها کشتیمشون، در بازیبا کره جنوبی اگر دو تا از بازیکنای ما مصدوم نمیشدند کره را هم میبردیم و دوم میشدیم، برد این بازی شیرین ترین اتفاق زندیگم است.


- اینکه قسمت شیرین خاطره بود و قسمت تلخش کدام است؟
بعد از بازی که ما به رخت کن رفتیم، من لباس پوشیدم و رفتم سوار اتوبوس بشم که دیدم کسی دست رو شانه من گذاشت و برگشتم دیدم مربی تیم چین تایپه است، خودش را معرفی کرد و یک کارت ویزیت به من داد، بعد ازینکه دست داد شروع کرد به گریه کردن و گفت از بازی کردن تو خیلی خوشم آمد ولی تو زحمت یک سال من را حدر دادی، گفت من پرفسورم و بیا در دانشگاه من بازی کن، این هم قسمت خاطره بدش بود که گریه آن مرد مرا ناراحت کرد و بعدها من قبول نکردم که بروم.


- چرا قبول نکردید؟
بعد از آن پیشنهاد نیز چند موقعیت از طرف تیم کویت و آمریکا پیش آمد اما من به خاطر خانواده ام هیچ وقت قبول نکردم، من تنها پسر خانواده بودم ونمیتوانستم آنها را ترک کنم و گفتم در نبود من یک خلائی را احساس می کنند.


- الان پشیمان نیستید؟
نه الان اصلا پشیمان نیستم، نفس گرم و حق پدر و مادر از همه چیز مهم تر و بالاتر است. از دعای خیر آنهاست که خوشبختانه خانواده خوبی دارم، دو پسر دارم که یکی مهندس عمران و یکی مهندس کامپیوتر است، همسر بسیار خوبی دارم که همه فشارها و سختی را تحمل کرد و همیشه پشتیبان من بود. دو سال آبتین قزوین، 5 سال باشگاه ذوب آهن و دوسال فولاد مبارکه بودم که تمام این سالها همسرم خیلی زحمت بچه ها و زندگی را کشید، یک بار به او گفتم خسته نمیشوی؟ گفت تو خیالت از ما راحت باشه برو و مراقب خودت باش و همه این خوبی ها از نفس حق پدر و مادر است.


- به نظر شما اصلی ترین انتظار پیشکسوت ها از مسئولان چیست؟
اکثر پیشکسوت ها از مسئولان چیزی نمی خواهند، فقط احترامی که کسوت دارد را میخواهند، از طرفی هم میتوانند از تجربیات و دانش این پیشکسوت ها استفاده کنند، پیشکسوت ها می خواهند به عنوان فردی که عمری زحمت کشیده فراموش نشوند، این توجه به نفع ورزش کشور است، کاری که تمام کشورهای صاحب ورزش به آن عمل می کنند. مثلا می توانند با درست کردن آرم پیشکسوتانی که در تیم ملّی بودند به آنها توجه کنند که هرجا که می روند این آرم را روی یخه کت خود بزنند که دیگران آنها را بشناسند، درسته ما کارت قهرمان ملّی داریم و این شکل توجه چیز دیگری است. خیلی از کشورها علاوه بر اینکه تیم های ملّیشان آنالیزور دارند اینها بعضی از پیشکسوتان را به عنوان مربی مشاور همراه با تیم می برند و می گویند که بازی را تماشا کنند و نظرشان را کتبا اعلام کنند و نقاط ضعف و قوت تیم را یادداشت کنند و از دانش آنها به عنوان مربی مشاور استفاده کنند، متاسفانه در ایران هنوز چنین چیزی باب نشده است.


- این پیشکسوت برجسته والیبال در پایان می گوید....
می توانند هر دوسال یا سه سال پیشکسوتان را یک مراسم حج یا زیارت بفرستند، مگر چه میشود؟ چه ایرادی دارد که یک احترانمی به آنها بگزارند؟ اینها همه انگیزه ای می شود که جوان ها رو به ورزش بیاورند، بدانند اگر فردا روزی در ورزش پیر شدند با احترام و عزت با آنها برخورد میشود، متاسفانه هر وزیر یا مدیری که می آید وقتی برنامه هایش را ارائه می کند یکی از آیتم های آن توجه و حمایت از پیشکسوت هاست، حتی برای آن کار گروه هم تشکیل می دهند اما اتفاقی نمی افتاد، امیدوارم مدیران ارشد ورزشی در عمل هم باید ثابت کنند که از پیشکسوتان حمایت می کنند .